Hand of GOD


When Maradona struck the British colonialists with his famous goal (Hand of God) in 1986, calling it revenge for the British invasion of Falkland island and its occupation; Football has become a clear way to revenge of life and from everything that should be occurring but doesn’t and everything that shouldn’t occur but a dose to many boys sitting in front of the black and white televisions in the world that day.

This was the beginning of the story of the increasing dirt fields around the cities, the beginning of the story of the increasing the bricks (The dimensions of the goalpost were determined by bricks that were called “Tir-e-Darvazeh” [goalpost]) and the beginning of the story of stealing blackboard chalks to draw pitches. Now, several golden and silver generations of footballers have been formed in the memory of the people, and they have all begun to work from the dirt lands, and have repeatedly made their compatriots and fans around the world hold their breath in the chest.

Now, although football schools have been set up all over the world, they have also trained good footballers indeed; But dirty field heroes are still in the memories of the people around the world, beyond the heavy shots, the lightning dribbles and how they bravely shielded their hands and faces against the opponent’s shots, as their revengeful yells at life were obvious.

My friendly companionship with Hussein brought the memories of old nostalgic footballers to life; Time was passing a different in Golshahr and next to Hussein, as if someone had cut the timeline with a surgical knife and brought us back to a part of history where football players were looking for something much bigger in football than defeat or victory; Footballers who had an adventure in football to get their rights from life; The rights of themselves and their nation; Just like Maradona in 1986.

See “Pride Path” Story by Alireza Here

وقتی که مارادونا در 1986 با گل معروفش(دست خداانگلیسیهای استعمارگر را به زمین زد و آن را انتقام حمله بریتانیا به جزیره فالکلند و اشغال آن نامید؛ فوتبال برای بسیاری از پسربچههای نشسته پای تلویزیونهای سیاه و سفید دنیای آن روز شد راه روشن انتقام از زندگی و از هر چیزی که نباید باشد و هست یا هست و نباید باشد. این شاید شروع داستان رونق زمین خاکیهای حاشیه شهرها، شروع داستان رونق پارهآجرهایی که تیردروازه نامیده میشدند و شروع داستان رونق دزدیدن گچهای پای تخته برای خطکشی زمین فوتبال باشد. حالا چند نسل طلایی و نقرهای از فوتبالیستها در خاطره مردم زمین شکل گرفته و جا خوش کردهاند که همگی از زمینهای خاکی کارشان را شروع کردهاند و بارها و بارها و سالها و سالها شدهاند قهرمان حبس کردن نفس در سینه میلیونها هموطن یا طرفداراشان در هرجایی از این سیاره گرد خاکی. حالا اگرچه مدارس فوتبال در جای جای زمین شکل گرفتهاند و اتفاقا فوتبالیستهای خوبی را هم تربیت کردهاند؛ اما هنوز قهرمان خاطرات مردم جهان همانهایی هستند که از زمینهای خاکی شروع کرده بودند و ورای شوتهای سنگین، دریبلهای برق آسا و سر و صورت سپر کردنهای سلحشورانهشان در برابر توپ حریف فریادهای انتقامجویانه از زندگی نمایان بود. همراهی دوستانه من با حسین خاطرات فوتبالیستهای نوستالژیک قدیمی را برایم زنده میکرد؛ زمان در گلشهر و در کنار حسین جور دیگری میگذشت انگار کسی با چاقوی جراحی خط زمان را بریده بود و ما را به بخشی از تاریخ برگردانده بود که فوتبالیستها در فوتبال به دنبال چیزهایی خیلی بزرگتر از شکست یا پیروزی بودند؛ فوتبالیستهایی که در فوتبال ماجراجویی میکردند تا حقشان از زندگی را بگیرند؛ حق خودشان و ملتشان را؛ درست مثل مارادونا در 1986

مجموعه عکس مسیر افتخار اثر علیرضا معصومی را اینجا ببینید

Share your thoughts